
قابل ذکر است که مرحوم ولی یار نیز از هنرمندان موسیقی سنتی ترکمنی بودند.
هم نورد او مازیار می گوید: نمی دانم چه شد فقط یک لحظه ولیار موبایلش را در دستش گرفت و گفت بچه ها من آهنگ مارال جان را برایتان بگذارم ، که تعادلش را از دست داد و جلوی چشم مان رفت.
این ضایعه رو به خانواده آن مرحوم و همنوردان گنبدی و تمام کوهنوردان استان تسلیت عرض می نماییم.
عکس های مرحوم ولی یار دیبایی در همایش بهلی کوه به میزبانی شهرستان کلاله که در این برنامه دوست او محمد ملاخانی در جنگل گم شده بود و فردا آن روز در جنگل های تنگراه پیدا شد.


نجات كوهنوردان گرگانی
سرپرست جمعیت هلال احمر شهرستان آزادشهر درشرق استان گلستان از نجات تیم ۱۴نفره كوهنوردان شهر گرگان كه قصد صعود بهارتفاعات "قلعه موران" رامیان را داشتند اما به دلیل مه گرفتگی مسیر را گم كرده بودند، خبر داد.
"اصغر نودهی" روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا گفت: پس از اطلاع كشیك امداد و نجات جمعیت هلالاحمر گلستان مبنی بر مفقود شدن كوهنوردان دراتفاعات قلعه موران شهر رامیان یك اكیپ ۸ نفره از نجاتگران كوهستان جمعیت هلال احمر آزادشهر به منطقه اعزام شدند
وی افزود: امدادگران این جمعیت از ساعت وقوع حادثه یعنی جمعه ۲۰:۳۰ شب و پس از هشت ساعت جستجو و با همكاری برخی اهالی روستای "خاك پیرزن"، تمامی اعضای تیم كوهنوردی شهر گرگان را كه ۱۰نفرآنان را بانوان تشكیل میدادند نجات دادند.
نودهی اضافه كرد: حال پنج نفر از بانوان این تیم كوهنوردی كه نامساعد شده بود، پس از انتقال به روستای خاك پیرزن، با كمكهای اولیه مداوا شده و بهبود یافتند.
وی از تمامی كوهنوردان خواست قبل از صعود بهارتفاعات، از وضعیت جوی محل اعزام اطلاع یابند.
منبع سایت ایرنا
دومین همایش استانی کوهنوردان و کوهپیمایان به میزبانی شهرستان مراوه تپه در ارتفاعات آق امام
زمان همایش: جمعه ۲۱/ اردیبهشت / ۱۳۸۷
ساعت ۷ صبح
مکان تجمع: مراوه تپه
اولین همایش استانی کوهنوردان استان گلستان در ارتفاعات زیارتگاه خالدنبی شهرستان کلاله با حضور پرشور بیش از هزار نفر از کوهنوردان استان به نحو احسن برگزار شد.

عکس دسته جمعی کوهنوردان عزیز کلاله ای در میدان امام خمینی

تصویری از داخل مینی بوس به سمت زیارتگاه خالدنبی

تصاویری از مسیر حرکت در داخل دره

و خودم مسئول هماهنگی و آمارگیری کوهنوردان در این همایش

این هفته شهرشتان کلاله میزبان اولین همایش کوهنوردی استان گلستان به مقصد زیارتگاه خالدنبی است.
که من هم این چند روزه به همراه دوستان مشغول تدارکات و برنامه ریزی ها و ... هستیم که انشاء الله برنامه خوبی برگزار بشه.
معرفی خالدنبی:(این مطلب رو از وبلاگ دوستم آقای مهندس فیروزبخت با اجازه ایشون اینجا قرار دادم)
خالد نبي
اسم كامل اين پيامبر، خالد بن سنان عبسي است. ايشان شريعت حضرت عيسي را تبليغ ميكردند.
نسب وي به حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) ميرسد و يكي از پيامبراني است كه به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت ميزيسته است. دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسي تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق ميشود.
بر طبق برخي از آيات و احاديث، در دوران فترت، پيامبري به رسالت مبعوث نشده است. هرچند بر اساس نظر مفسرين، در اين مدت چهار نبي از طرف خداوند مامور تبليغ دين حضرت عيسي شدند كه سه نفر از آنان از بنياسرائيل و به نامهاي شمعون، يوحنا، يونس معرفي شدهاند و چهارمينشان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسي معروف است.
ظاهرا خالد بن سنان معاصر انوشيروان بوده و در سرزمين بنيغطفان زندگي ميكرده است.
روايت است كه دختر خالد بن سنان به نام محياه به محضر حضرت محمد رسيده است.
در طايفه عرب به غير از حضرت رسول و حضرت خالد بن سنان هيچ پيامبري نيست و ميتوان گفت كه از بين اعراب فقط اين دو نفر به پيامبري برگزيده شدهاند و بقيه پيامبران از قوم بنياسرائيل هستند.
درباره قبر خالدنبي
مفسر بزرگ حنفي مذهب، شيخ اسماعيل حقي درباره محل قبر حضرت خالدنبي اشاره ميكند كه: قبر خالد نبي در منطقه جرجان و بربلندي كوهي به نام كوه خدا قرار دارد.
آرامگاه خالد نبی (خالد بن سنان) يکی از مهم ترين زيارتگاه های ترکمن ها محسوب می شود. در جوار اين آرامگاه گورستانی باستانی واقع است که بر بالای گورهای آن سنگ هايی تراشيده (اغلب) به شکل شاخ قوچ ، نماد ستايش نياکان و نشانه قدرت و برکت ديده می شود. درباره اين علامت ها روايات متفاوتی وجود دارد. برخی آنان را پيکره سنگ شده دشمنان خالد نبی که گرفتار خشم خداوند شدند و گروهی ديگر آنان را ياران پير می پندارند که به امر خداوند برای مصون ماندن از دشمنان به سنگ تبديل شده اند. در اين روايت خالدنبی که يکی از انبيا است از دست قوم خورشيد به اين محل پناه می آورد و با يارانش ، به خواست خداوند به شکل سنگ در می آيند تا اسير دشمنان نشوند. ترکمن ها کرامات و معجزات بسياری را به خالد نبی نسبت می دهند و اين باره داستان ها دارند.
خالدنبی و در روبرو تصویر عالم بابا

عالم بابا پدر همسر حضرت خالدنبي

از بخشهاي اين مجموعه بقعه عالم بابا با بنايي ساده و چهار ضلعي است كه در هر ضلع آن يك پنجره وجود دارد كه پنجره ضلع جنوبي آن تبديل به مدخل ورودي به اتاق هلالي است سقف و گنبد بقعه عالم بابا به صورت نوك تيز و شش ضلعي درمركز سقف ساخته شدهاست و در داخل آن فقط صورت قبري ساده بدون كتيبه ديده ميشود.
چوپان آتا

کمي دورتر از زيارتگاه خالد نبي و بر سر قله هزار دره شمالي بقعه چوپان آتا(عطا) وجود دارد كه به صورت بنايي ساده، مسقف با پلان چهار ضلعي ساخته شده وهر ضلع آن يك پنجره با قوس هلالي دارد كه پنجره شمالي تبديل به مدخل شده و گنبد بقعه فلزي به صورت نوك تيز شش ضلعي در مركز سقف ساخته شده و داراي كمربندي است.
در روايات آمده است كه چوپان آتا يكي از اولياي گمنام يايكي از همراهان يا خادمان حضرت خالدنبي بودهاست.
گورستان باستانی خالدنبی

در گورستان خالد نبي سنگ مزارهاي ايستاده به سه شكل استوانهاي بلند، صليبي شكل و يا بصورت نيم كره و نيز به شكل قوچ ساخته شدهاست

منظره خالدنبی از گورستان باستانی

سال نو بر همه دوستان عزیز مبارک انشاءالله که سالی خوب و خوش پیشه رو داشته باشین

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
انسان، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.
پیدایش جشن نوروز
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.
در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».
روایت های اسلامی درباره نوروز
آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.
و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.
جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.
پنجه (خمسه مسترقه)
بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.
میر نوروزی
از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.
از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

دیروز(جمعه ۱۷/۱۲/۸۶) ساعت ۳ بامداد دوستان برای صعود به ارتفاعات پیرگرد کوه گرگان دور میدان احمدی شهر جمع شدیم و بعد از حدود ۴ ساعت به مقصد یعنی پای کوه برای صعود رسیدیم.

بعد از حدود ۲ ساعت کوهپیمایی عالی و طاقت فرسا اون هم به خاطر برفهای زیاد که راه رفتن رو دشوار کرده بود به چکل دخترپران رسیده و کمی استراحت کرده و مختصری صبحانه و چای.
بعد از ۱۵ دقیقه استراحت گروه برای آماده برای زدن قله شدن. تعدادی از دوستان و من و تعدای از خانمها به دلیل آسیب دیدگی یخ زدگی و تنگی نفس در چکل دخترپران موندن و بقیه دوستان رفتند و قله رو زدن.
موسی قربانی راهنمای برنامه

چکل دخترپران محل استراحت اولیه(بالای صخره)

خودم در این برنامه

سلام بر پيامبري كه رحمةً للعالمين است .
سلام بر پيامبري كه أشرف مخلوقات است .
سلام بر پيامبري كه خاتم النّبيّين است .
سلام بر پيامبري كه تنها سوار براق و رَفرَف است .
سلام بر پيامبري كه از او با سفرإسرا و معراج پذيرايي مي شود .
سلام بر پيامبري كه از خداوندش در عرش أعلي نماز را به أرمغان مي آورد .
سلام بر پيامبري كه حيوانات به او پناه مي آورند .
سلام بر پيامبري كه جن ها با شنيدن قرآنش ايمان مي آورند .
سلام بر پيامبري كه داراي بهترين صدا و زيباترين چهره است .
سلام بر پيامبري كه با كمك رساني پيرزن موجب ايمان آوردنش مي شود .
سلام بر پيامبري كه در هيچ جنگي به دشمن خود شبيخون نمي زند .
سلام بر پيامبري كه بازي با كودكان نماز اول وقتش را به تأخير مي اندازد .
سلام بر پيامبري كه با شهادت دندانش ، أويس قَرَني تمام دندان هايش را از دور بيرون مي آورد .
سلام بر پيامبري كه درختان را عضوي از أعضاي خود مي داند .
سلام بر پيامبري كه بر حصير مي خوابد .
سلام بر پيامبري كه نماز شب بر او واجب است .
سلام بر پيامبري كه اگر او نبود أفلاك خلق نمي شد .
سلام بر پيامبري كه از ازل نامش در عرش رحمان در كنار نام پروردگار بوده است .
سلام بر پيامبري كه به شفاعت كبري محشر مفتخر است .
سلام بر پيامبري كه انگشتر خود ، با عنوان « محمّد رسول الله » را با خود به دستشويي نمي برد.
سلام بر پيامبري كه ملائكه در سوگ وفاتش در مشارق و مغارب مي ناليدند .
سلام بر پيامبري كه در حجّة الوداع ، 63 رأس حيوان به عدد عمر مباركش قرباني مي كند .
سلام بر پيامبري كه بردگان ستمديده را پادشاه و پادشاهان ستمگر را برده مي سازد .
سلام بر پيامبري كه در دينش هيچ اجباري وجود ندارد .
سلام بر پيامبري كه خداوند او را با إلهام ، محمّد نام گذاشت .
سلام بر پيامبري كه پدر و مادر را در غربت و در كودكي از دست داده است .
سلام بر پيامبري كه همچون تمام أنبياء الهي ، چوپاني كرده است .
سلام بر پيامبري كه يكي از پيامبران (عيسي)در نماز جماعت، پشت سر امّت او (مهدي) مي ايستد .
سلام بر پيامبري كه خدا و ملائكه بر او صلوات مي فرستند .
سلام بر پيامبري كه داراي خـُلـُق ٍعظيم است .
سلام بر پيامبري كه زحمات تشكيل حكومت اسلامي را بر خود هموار ساخت .
سلام بر پيامبري كه مصائبي چون محاصره را تحمّل نمود .
سلام بر پيامبري كه در پرونده نبوّتش اصطلاحاتِ اسلام ، تعذيب ، محاصره ، غزوه ، شهادت ، هجرت و معراج ديده مي شود .
سلام بر پيامبري كه از زن (حقوق بشر) و عطر(دين نظافت) و نماز (ستون دين) خوشش مي آيد .
سلام بر پيامبري كه با نفوذ در قلوب و أحياي فطرت هاي غافل ، پس از چهارده قرن ،بيش از يك ميليارد مسلمان ، امّتش گردند .
سلام بر پيامبري كه با إمدادهاي غيبي و باورهاي يقيني ، لرزه بر اندام امپراطوري هاي زمان افكند .
سلام بر پيامبري كه صاحب بهترين امّت و صاحب معجزه جاويد (قرآن مجيد) است .
سلام بر پيامبري كه رسوم جاهلي را باطل ساخت .
سلام بر پيامبري كه دختران را از زنده به گور شدن رهانيد .
در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:
" فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."
در حجه الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: "مناسك خود را از من فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ابىطالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده اند شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گرديده و فتنه ها همچون پارههاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.
جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير «وانك لعلي خلق عظيم»، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.
بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او «عبدخدا» معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان «رحمه للعالمين» معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. «يس» كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.
پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است: «لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه». بنابر اين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس، هنگامي معني دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و در مسلك و سلوك، از ايشان پيروي كنند. آياتي فراوان از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي خود «اصل» قرار دهند مشخص مي نمايد. نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد. تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص) فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزديك گردند.
اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق در اين آيات صريح الهي، به ريشه اصلي گمراهي و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پي برد. اگر فاصله امت با پيامبرش اين چنين ژرف و عميق نبود، هرگز امت پيامبر به چنين روزگاري گرفتار نمي آمد. تفرقه و اختلاف به جاي وحدت و اتفاق، جهل و نگراني به جاي علم و آگاهي، ظلم و بي انصافي به جاي عدل و داد، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق، دشمني و خصومت به جاي مهرباني و گذشت، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص) و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستيم و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است- اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.
باشد كه به مدد جلوه اي از فيض «رحمه للعالمين» امت او از غفلت و جهالت رهايي يابند. ان شاءالله.
با بهره از سخنان حجت الاسلام و المسلمين علي ذوعلم درج شده در روزنامه همشهري مورخ 30 فروردين 1383

